چرا از جراحی کاهش وزن خود پشیمانم

آوریل 9th, 2018 به‌دست admin پاسخ »

این پست در بردارنده تجربیات فردی که از دوران نوجوانی تا بزرگسالی با چاقی مفرط و رژیم‌های متعدد یویو دست و پنجه نرم کرده و سرانجام به عمل گاسترکتومی (برداشتن 80٪ معده) روی آورده است، می‌باشد. با هم در ادامه مطلب پای صحبت‌های این فرد می‌نشینیم.

Why-I-Regret-My-Weight-Loss-Surgery

من عمل گاسترکتومی رو برای خلاصی از شر چاقی انتخاب کردم زیرا از رژیم‌های متعدد و شکست‌ خوردن‌های متوالی در طی سالیان دراز خسته شده بودم. همچنین جراحی معده رو انتخاب کردم زیرا می‌دانستم که در سایر انواع جراحی، بخشی از روده برداشته می‌شود که می‌تواند مشکلات عدم جذب ویتامین‌ها و نیز مشکلات گوارشی به وجود آورد اما در گاسترکتومی، جراحی فقط روی معده انجام می‌شود و مشکلات فوق رو به همراه نخواهد داشت.

از یک هفته قبل از جراحی باید از رژیم کاملاً مایع پیروی می‌کردم که رژیم بسیار سخت و ناخوشایندی است. اما من احساس خوبی داشتم چون بعد از مدت‌های طولانی، احساس امیدواری می‌کردم. البته کمی هم از جراحی می‌ترسیدم اما چون جراحی رو راهی برای تولد دوباره خود و چاره‌ای برای تمام مشکلات و دردهای ذهنی و جسمی خود می‌دیدم، این ترس نمی‌توانست مانع از تصمیم من برای جراحی شود.

اما بلافاصله پس از جراحی دچار دردهای شدیدی شدم که تا دو هفته ادامه پیدا کردند. فرایند نقاهت به کندی پیش می‌رفت. هر بار فقط می‌توانستم مقدار بسیار کمی غذا بخورم. همین باعث شده بود که احساس گیجی و ضعف زیاد داشته باشم. اما باز هم راضی بودم چون به نظر می‌رسید که جراحی در حال گذاشتن اثر مثبت خود بر روی وزن من است.

در طی یک سال پس از جراحی، 50 کیلوگرم از وزن من کم شد و شروع به پایین رفتن از وزن 80 کیلوگرم کردم. سال بعد، مجبور شدم که تحت عمل جراحی برداشت پوست اضافی بازوها قرار بگیرم که آن هم هزینه بالایی داشت، درست مثل عمل جراحی گاسترکتومی که قبلاً انجام داده بودم.

دوستان و آشنایان شروع به تمجید از من کردند و من به نوعی به این تعاریف و تمجیدها معتاد شده بودم و دوست داشتم که همه از من تقدیر و تعریف کنند و تا زمانی که وزن من کم و کمتر می‌شد این تعاریف ادامه داشت. اما کم‌کم وزن من مجدداً شروع به اضافه شدن کرد. البته همه وزنی که قبلاً داشتم برنگشت اما این افزایش وزن به قدری بود که سایرین نیز متوجه چاقی مجدد من می‌شدند. در طی دو سال،‌ نیمی از وزنی که کم کرده بودم، سر جای خود برگشت و در نتیجه، تمجید اطرافیان هم از بین رفته و کم‌کم جای خودش رو به تأسف خوردن و پرس‌وجو از اینکه چرا دوباره دچار چاقی‌ شده‌ام داد.

افزایش وزن مجدد و عدم تعریف دیگران از من باعث شد که اعتماد به نفس خودم رو از دست بدهم و دچار اختلالات غذایی شوم. یعنی بعد از خوردن غذا اقدام به استفراغ عمدی می‌کردم. قبلاً هم با این مشکل روبرو بودم اما این بار با شدیدترین حالت به وجودم بازگشته بود.

از نظر جسمی، باید سالم‌تر می‌بودم اما من اصلاً احساس سلامتی نمی‌کردم. از نظر روحی و احساسی هم در شرایط بدی قرار گرفته بودم. گرچه جراحی به من کمک کرده بود که وزن کم کنم و به آرزوی دیرینه خود برسم اما در نهایت احساس پیروزی نمی‌کردم. سرانجام به جایی رسیدم که دچار وسواس شمارش کالری‌ها شده بودم. اما عجیب‌تر اینکه فشار خون و کلسترول خون من هیچ تغییری نسبت به قبل نکرده بود و بدتر از همه اینکه باز هم خودم رو دوست نداشتم. به نظر می‌رسید که کاهش وزن آن چوب جادویی نبود که باعث شود من خودم رو دوست داشته باشم. در واقع باعث شده بود که بیشتر از خودم متنفر شوم.

سرانجام با تماشای برنامه‌ای در تلویزیون درباره زندگی یکی از افرادی که با مشکلی مشابه من روبرو بوده است، متوجه شدم که من تمام  خوشی‌های زندگی خودم رو به کاهش وزن گره زده بودم و فکر می‌کردم که زندگی یعنی کاهش وزن. من باید یاد می‌گرفتم که لازم نیست برای خوشحال بودن صبر کنم تا به وزن ایده‌آل خود برسم. یعنی می‌توانستم برای کاهش وزن تلاش کنم اما از هر لحظه از زندگی هم لذت ببرم و نیازی به این نبود که خوشی‌ها و لذت‌ها رو به بعد از رسیدن به وزن ایده‌آل موکول کنم.

پس شروع کردم به جدا کردن ارزش وجود خودم از عددی که ترازو نشان می‌داد و پذیرش و دوست داشتن خودم در هر مرحله از زندگی و وزنی که در هر مرحله داشتم. یکی از کارهایی که انجام دادم فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و خواندن کتاب و مقالات در این زمینه بود. از این زمان بود که من از دهه‌ها سرزنش و آزار خودم که به دست خودم انجام می‌شد، خلاص شدم و از منظر دیگری به غذاها و عمل جراحی که انجام داده بودم،‌ نگاه کردم.

البته تجربه هر کس از جراحی کاهش وزن با فرد دیگر متفاوت است. برخی از افراد با انجام جراحی کاهش وزن به بهبودی در سلامتی و زندگی خود دست پیدا می‌کنند. اما برای من جراحی آن چیزی نبود که فکر می‌کردم قرار است زندگی من رو به کلی در جهت مبت، زیر و رو کند و حتی در مقطعی بسیار مخرب هم بود. من ابتدا باید درون خودم رو پاکسازی می‌کردم. غذا آن دشمنی نبود که من باید با آن به مقابله می‌پرداختم و لاغری هم آن مدینه فاضله که آرزویش رو داشتم نبود. من می‌توانستم خوشحال باشم و همچنان بدون در نظر گرفتن اندازه و شکل بدنم ارزشمند و مورد احترام بقیه باشم و اگر اینگونه نبود، به خاطر طرز فکر خودم و بی‌ارزش قلمداد کردن خودم بود. یعنی مشکل در ذهن خود من بود. این خود من بودم که در وهله اول برای خودم ارزش و احترامی قائل نبودم و وقتی که خود ما برای خودمان ارزش قائل نباشیم چطور انتظار داریم که دیگران به ما ارزش بدهند.

و اما پشیمانی‌ من از جراحی

صادقانه بگویم، اکنون  از اینکه جراحی کردم پشیمانم. وقتی که جای بخیه‌ها و زخم‌های جراحی برداشتن پوست اضافی روی بازوهای خودم رو در آینه می‌بینم از ایکه از بدنم متنفر بودم و با آن چنین رفتاری کردم، احساس بدی می‌کنم. از اینکه فکر می‌کردم یک زن ایده‌آل حتماً باید قلمی باشد از خودم خجالت می‌کشم چون این طرز فکر خیلی سطحی و ظاهربینانه است. من تاوان زیادی دادم تا این درس رو از زندگی یاد بگیرم که وقتی که از چیزی متنفر هستیم، نمی‌توانیم از آن به خوبی نگهداری کنیم. پس اول باید عاشق خودم باشم تا بتوانم سلامتی خودم رو تأمین کنم.

یاد گرفتم که ابتدا برای از بین بردن اختلالات غذایی خود از متخصص کمک بخواهم. شاید هنوز هم گاهی دچار اختلالات غذایی می‌شوم اما اینک خیلی بهتر از قبل شده‌ام. حال به علائمی که بدن ما در مورد غذا برای من می‌فرستد، توجه می‌کنم. بدن ما با ما حرف می‌زند تا انتخاب‌های بهتری داشته باشیم. باید به نجواهای بدن خود گوش دهیم. من دیگر غذاها رو به دو گروه خوب و بد تقسیم نمی‌کنم. به خودم هم  برچسب خوب یا بد نمی‌زنم. دیگر به عدد ترازو وابسته نیستم و جالب اینجاست که با همین شیوه، بدون وسواس کالری، بدون تحمیل رژیم‌های خیلی سخت و فقط با پیروی از یک رژیم کاملاً‌ متعادل توانسته‌ام در طی دو سال لباسی با دو سایز کوچکتر از قبل بپوشم.

اگر اکنون من رو ببینید دیگر من رو یک فرد چاق دسته‌بندی نمی‌کنید. گرچه برخی از افراد معتقدند که موفقت امروز من درکاهش وزن در گرو جراحی است که انجام دادم اما خودم اینطور فکر نمی‌کنم. به عقیده من موفقیت واقعی زمانی به سراغ من آمد که از تنفر از خودم دست برداشتم. موفقیت حقیقی یعنی میزان خوشحالی و شادی من  در این لحظه.

کپی برداری از این مطلب و کلیه مطالب یکا، تنها با ذکر منبع، امکانپذیر می باشد و هر گونه تخلف در این زمینه، مورد پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.

برگرفته از:  www.prevention.com

گردآورنده:  شهرزاد رضاصادقی

تبلیغات

پاسخ دهید


− 4 = دو